مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
ابـر تـیـره روی مـاه آسـمـانـم را گرفت کـربلا از من عـموی مهربانم را گرفت وقت دلتنگی همیشه او کنارم مینشست بیوفـا دنیا انـیـس و هـمزبانم را گرفت روز عاشورا چه روزی بود؟ حیرانم هنوز جانِ کوچک تا بزرگ خاندانم را گرفت خرمنِ جسمی نحیف و آتشِ داغی بزرگ درد رد شد از تنم، روح و روانم را گرفت تار شد تصویر عمه، از سفر بابا رسید! «آن مَلک» آهی کشید و بعد جانم را گرفت |